تبلیغات

اطلاعیه

 


آخرین ارسال های تالار
روز پرستار گرامی باد


روز میلاد زینب کبری(س)

، پرستار همه عاطفه ها و همه ستاره های درخشان ایمان و عفّت

و پرستار همه ارزش های زخم دیده در تاریخ شیعه بر همه پرستاران

و منادیان انسانیّت و ایمان مبارک باد.



:: لینک ثابت
ن : ida
ت : 27 اسفند 1391
بازدید : 183
نظرات : 0
سخنان جامع پیامبر اکرم (ص)؛ راهی برای رستگاری

وز بیست و هشتم ماه صفر، یکی از سخت ترین روزها بر آل محمد (ص) بود چرا که در آن روز محور دایره وجود، صاحب وحی، او که تاج افتخار ˈلولاک لما خلقت الافلاکˈ را بر سر داشت، به معبود و معشوق خود پیوست.

 

خاتم پیامبران محمد مصطفی (ص) آخرین حلقه رسالت و پایان دهنده آن است، او که معجزه جاوید قرآن کریم را به عنوان کامل ترین و جامع ترین کتاب آسمانی برای هدایت و نجات بشر ارایه کرد.
سخنان پیامبر اکرم (ص) در بین کلمات انبیا برترین و جامع ترین است که در این مطلب به برخی از این فرمایشات اشاره می شود. باشد که بهره گیری از دریای بیکران معرفت و دانایی ایشان را درک کرده و در زندگی خود به کار ببریم.
- هر چه فرزند آدم پیرتر می شود، دو صفت در او جوان تر می گردد: حرص و آرزو.
- دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند، امت من صلاح می یابد و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می شود: علما و حکام.
- نمی توان همه را به مال راضی کرد اما به حسن خلق، می توان.
- ناداری بلاست؛ از آن بدتر، بیماری تن و از بیماری تن دشوارتر، بیماری دل.



:: ادامه مطلب
ن : ida
ت : 21 دی 1391
بازدید : 199
نظرات : 0
مناجاتی گیرا از خواجه عبدالله انصاری

الهی گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوینده تو را با بهشت چه کار است؟
الهی اگر بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است.
الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی به زندان برون نه کار کریمان است.
الهی اگر به دوزخ فرستی دعوی دار نیستم و اگر به بهشت فرمایی بی جمال تو خریدار نیستم. مطلوب ما بر آر که جز وصال تو طلبکار نیستم.

روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
    کار عاشق جز تماشای وصال یار نیست

از سرکویش اگر سوی بهشتم می برند
    پای ننهم که در آنجا وعده دیدار نیست

الهی تو ما را جاهل خواندی از جاهل جز خطا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف جز خطا چه آید؟
الهی تو ما را برگرفتی و کسی نگفت که بر دار. اکنون که برگرفتی وا مگذار و در سایه لطف و عنایت خود میدار.
الهی عارف تو را به نور تو می داند و از شعاع وجود عبارت نمی تواند، موحد تو را به نور قرب می شناسد و در آتش می سوزد ، مسکین او که تو را به صنایع شناخت درویش او که تو را به دلایل جست از صنایع آن باید جست که از آن گنجد و از دلایل آن باید خواست که از آن زیبد.
الهی دانی چه شادم، نه آن که به خویشتن به تو افتادم، تو خواستی من نخواستم، دولت بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.
الهی چون من کیست که این کار را سزیدم، اینم بس محبت تو را ارزیدم.
الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جز بطاعت نباشد پس آن را بیع خوانند لطف و عطا کو؟ اگر در بها مزد خواهی ندارم و اگر بی بها بهی بخش ما کو؟ اگر از سگان تو ام استخوانی و اگر از کسان تو مرحبا کو؟
الهی یک دل پر درد دارم و یک جان پر زجر، خداوندا این بیچاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن درماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کجایی و چون به درگاه آیم در را نگشایی.
الهی هرکس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آن است که هرکس را سروسامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان.
الهی موجود نفس های جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.



:: لینک ثابت
ن : ida
ت : 16 آذر 1391
بازدید : 470
نظرات : 1